تبليغاتX
درسا ××× رادین

به خونه تکونیه قلبم رفتم تا جات باز ترو راحتتر بشه تا اگه یروز خواستی ببینی توش چیه قلبمو ایینه تمام نمای وجود زیبات ببینی فرشته من/  عشق منی /z

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12 PM  علی اکبر  | 

تولــــدت مبــــارک عزیـــزم

تولد تو مشام رایحه ای سبز در روح من بود که ماحصل ان  بودن ما با هم است

خیلی دوست داشتم هیجدهمین سالروز تولدت رو در اولین قدم زندگیمون با تو باشم  شرمندم که نتونستم اما دلم رو در قالب تهفه ای ناقابل برات میفرستم امیدوارم خوشت بیاد 

خیلی دوستت دارم اما نه... هرچی بیشتر فکر میکنم به این موضوع پی میبرم که¤ خیلی خیلی بیشتر از قبل دوستت دارم¤z

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12 PM  علی اکبر  | 

شنیدم گفتی یه روز میای ...

کدام روز؟...

نمی شد اشاره می کردی؟!!!

که حالا سهم من ثانیه های انتظار نباشه؟...!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10 AM  علی اکبر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10 AM  علی اکبر  | 

به اعتماد دستی مهربان همان اسطوره ی ناپیدای قلبم
بی محابا به عمق شب تاختم
تاختم تادر انتهای بی انتهای عشقت گم شوم
تا کجا رفتم ندانم
چه کردن ها و شنیدن ها و دیدن ها هم بماند
فقط به یک باور رسیدم
که شبم بی تو فردایی ندارد ...

دوستت دارم z

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10 AM  علی اکبر  |